خرید بک لینک
شکاف آیا دلیلش چیست وقتی خانه در دارد کسی باید که از این راز کعبه پرده بر دارد به دنبال چه می گردند گرد کعبه حاجی ها به غیر از آن شکاف حیدری چیزی مگر دارد؟ علی را هرکسی دیده است گویا کعبه را دیده شکافی کعبه دارد که علی بر تیغ و سر دارد لباس کعبه را هر سال گیرم نو کنند اما لباس نو به زخم کهنه ی او کی اثر دارد؟ دهان کعبه را با نقره پر کردند، می دانند که از اسرار صاحبخانه و مهمان خبر دارد من از جهل عرب حیران که شق الکعبه را دیده و از پیغمبر خود خواهش شق القمر دارد بیا و سنگ حیدر را بزن بر سینه ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 8:45

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت ما راقیمت عشق نداند قدم صدق نداردسستعهدی که تحمل نکند بار جفا راگر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهیدوست ما را و همه نعمت فردوس شما راگر سرم میرود از عهد تو سر بازنپیچمتا بگویند پس از من که به سر برد وفا راخنک آن درد که یارم به عیادت به سر آیددردمندان به چنین درد نخواهند دوا راباور از مات نباشد تو در آیینه نگه کنتا بدانی که چه بودست گرفتار بلا رااز سر زلف عروسان چمن دست بداردبه سر زلف تو گر دست رسد باد صبا راسر انگشت تحیر بگزد عقل به دندانچون تأمل کند این صورت انگشتنما راآرزو میکندم شمع صفت پیش وجودتکه سراپای بسوزند من بی سر و پا راچشم کوتهنظران بر ورق صورت خوبانخط همیبیند و عارف قلم صنع خدا راهمه را دیده به رویت نگرانست ولیکنخودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا رامهربانی ز من آموز و گرم عمر نماندبه سر تربت سعدی بطلب مهرگیا راهیچ هشیار ملامت نکند مستی ما راقل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 8:00

داغ دستانت از برهنگی لبانَم می گذرد

و مرور می کند

گیسوان درهم ریخته ی زنی را

که در سیاهی چشمانت گم شده

و

پیراهنش آواره ی یک لحظه ی توست.

تیلا بختیاری

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 8:00

وام دار کدام ترانه استکه عاشقانه هایشمرا اینگونه به آرامش روانه می کندبوسه هایترد کدام جام اندکه مرا تا جنونرها نمی کنندسکوت تو تمام کدام قصه استبرای من که ناتمام توام تیلا بختیاری نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ توسط Hasibullah Danish...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:21

جسارت می خواهد قدم زدن در خیابانی که دیوارهایش بر شانه های پیاده رو سنگینی می کنند و عبور بی تفاوت قدمها ...........ثانیه ها را له می کنند آری جسارت می خواهد بی تو این خیابان بی انتها را بی اتفاق آغوشت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:21

چشمهایت معجزه بارانند زنده می کنند این کالبد نیمه جان را و آغوشت گاهواره آرامش مرا در آغوشت بمیران میخواهم با بوسه ی مسیحاییت جانی دوباره بگیرم این برزخ را این مردن و زنده شدن را به اندازه تمام عاشقانه های دنیا دوست می دارم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:21

لبانت را می ستایم که تندیس شاعرانگی اند بر تن آینه به سرخی آلاله های واژگونی که دوره کرده اند عبور نگاه عابری را که مردد مانده بین دلواپسی هایش جاودانگی ارثیه ای است جامانده میان انحنای اندامت و نگاهت ساحره ای است سیاه پوش که مردگان را به رقصیدن وا مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:21

وقتی زلیخا میشوی از ناز میترسم من یوسفم ، از دکمه هایِ باز میترسم تضمینِ برگشتن به خانه جَلد بودن نیست من از همینجا شد که از پرواز میترسم جوری عاشقِ منی ، که خودم حس میکنم با من از زمین جدایی وقتی که دورم ازت ، تا نگیری دستمو حالِ دریا زده هایی جوری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:21

یکی را دوست میدارم یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داند نگاهش میکنم نگاهش میکنم شاید شاید بخواند از نگاهه من که او را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند وای به برگ گل نوشتم من به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی افسوس وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:21

گاهی باید چشمهایت را ببندی صدای شکستن تنها صدایی است که نیاز به شنیدن ندارد آنچنان در رگهایت می دود که تمام وجودت را می سوزاند و چاره ای برایت نمیگذارد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:21

تو نیستی که ببینی چقدر پاییز است چقدر زندگی برگها غم انگیز است مگر به قهر نگفتی که از تو بیزارم چرا هنوز نگاهت محبتآمیز است؟ دلت درخشش یک سرزمین بی فاتح دلم خرابهی بعد از هجوم چنگیز است مرا چگونه فراموش کردهای ای دوست؟ ببین گذشتهات از خاطرات لبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:21

چشمهایم گریه میکنند و لبانم میخندند قلبم همراه چشمانم و عقلم دست در دست لبانم و دستهایم حیران مانده اند بین این دو. سالهاست که رفته ای بی نامی بی نشانی . من هم رفته ام به کجا نمیدانم. شاید به همانجا که تویی شاید هم کمی دورتر . کاش بیایی و باهم بگردیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:21

کار من و عشق موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد رود را از جگــر کـــوه بــــه دریـا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب کــــه اینقدر نباید بــه درازا بکشد خود شناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگـــر نــــــــاز زلیــــخا بکشد عقل یک دل شده با عشق فقط می ترسم هم به حاشا بکشد هــــم به تماشا بکشد زخمی کینه ی من این تو و این سینه ی من من خودم خواسته ام کار بــــه اینجـــا بکشد یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است وای اگــــر کار من و عشق بـــــه فردا بکشد (فاضل نظری) نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶ توسط Hasibullah Danish......حسیب الله دانش | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:48

سیاه چشمان

سیه چشمی،به کار عشق استاد،

به من درس محبت یــــــاد می داد!

مرا از یاد برد آخــــــــر،ولی من،

بجز او، عـــــالمی را بردم از یاد!


#فریدون_مشیری

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ توسط Hasibullah Danish......حسیب الله دانش |

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:48

بر مزار مـــــردگان خویش نالــیدن چه سود بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود؟ زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ورنه بر سنگ مـــزارش آب پاشیدن چه سود؟ زنده را در زنـــــدگـــی باید به درد او رسید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادیان تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 15:16

صفحه بندی