عشق مولا علی ع
شکاف آیا دلیلش چیست وقتی خانه در دارد کسی باید که از این راز کعبه پرده بر دارد به دنبال چه می گردند گرد کعبه حاجی ها به غیر از آن شکاف حیدری چیزی مگر دارد؟ علی را هرکسی دیده است گویا کعبه را دیده شکافی کعبه دارد که علی بر تیغ و سر دارد لباس کعبه را هر سال گیرم نو کنند اما لباس نو به زخم کهنه ی او کی...
عهد و وفا
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت ما راقیمت عشق نداند قدم صدق نداردسستعهدی که تحمل نکند بار جفا راگر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهیدوست ما را و همه نعمت فردوس شما راگر سرم میرود از عهد تو سر بازنپیچمتا بگویند پس از من که به سر برد وفا راخنک آن درد که یارم به عیادت به سر ...
یک لحظه تو
داغ دستانت از برهنگی لبانَم می گذردو مرور می کندگیسوان درهم ریخته ی زنی راکه در سیاهی چشمانت گم شدهوپیراهنش آواره ی یک لحظه ی توست.تیلا بختیاری Adblock test (Why?)
نگاهت
وام دار کدام ترانه استکه عاشقانه هایشمرا اینگونه به آرامش روانه می کندبوسه هایترد کدام جام اندکه مرا تا جنونرها نمی کنندسکوت تو تمام کدام قصه استبرای من که ناتمام توام تیلا بختیاری نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷ توسط Hasibullah Danish...
شانه های پیاده رو
جسارت می خواهد قدم زدن در خیابانی که دیوارهایش بر شانه های پیاده رو سنگینی می کنند و عبور بی تفاوت قدمها ...........ثانیه ها را له می کنند آری جسارت می خواهد بی تو این خیابان بی انتها را بی اتفاق آغوشت
بوسه ی مسیحایی
چشمهایت معجزه بارانند زنده می کنند این کالبد نیمه جان را و آغوشت گاهواره آرامش مرا در آغوشت بمیران میخواهم با بوسه ی مسیحاییت جانی دوباره بگیرم این برزخ را این مردن و زنده شدن را به اندازه تمام عاشقانه های دنیا دوست می دارم
لبانت را می ستایم
لبانت را می ستایم که تندیس شاعرانگی اند بر تن آینه به سرخی آلاله های واژگونی که دوره کرده اند عبور نگاه عابری را که مردد مانده بین دلواپسی هایش جاودانگی ارثیه ای است جامانده میان انحنای اندامت و نگاهت ساحره ای است سیاه پوش که مردگان را به رقصیدن وا م
من یوسفم ، از دکمه هایِ باز میترسم
وقتی زلیخا میشوی از ناز میترسم من یوسفم ، از دکمه هایِ باز میترسم تضمینِ برگشتن به خانه جَلد بودن نیست من از همینجا شد که از پرواز میترسم جوری عاشقِ منی ، که خودم حس میکنم با من از زمین جدایی وقتی که دورم ازت ، تا نگیری دستمو حالِ دریا زده هایی جوری
نمیدانی. . .
یکی را دوست میدارم یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داند نگاهش میکنم نگاهش میکنم شاید شاید بخواند از نگاهه من که او را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند وای به برگ گل نوشتم من به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی افسوس و
نیستی ، و ...
گاهی باید چشمهایت را ببندی صدای شکستن تنها صدایی است که نیاز به شنیدن ندارد آنچنان در رگهایت می دود که تمام وجودت را می سوزاند و چاره ای برایت نمیگذارد
تو نیستی که ببینی چقدر پاییز است
تو نیستی که ببینی چقدر پاییز است چقدر زندگی برگها غم انگیز است مگر به قهر نگفتی که از تو بیزارم چرا هنوز نگاهت محبتآمیز است؟ دلت درخشش یک سرزمین بی فاتح دلم خرابهی بعد از هجوم چنگیز است مرا چگونه فراموش کردهای ای دوست؟ ببین گذشتهات از خاطرات لب
چشمهایم گریه میکنند و لبانم میخندند
چشمهایم گریه میکنند و لبانم میخندند قلبم همراه چشمانم و عقلم دست در دست لبانم و دستهایم حیران مانده اند بین این دو. سالهاست که رفته ای بی نامی بی نشانی . من هم رفته ام به کجا نمیدانم. شاید به همانجا که تویی شاید هم کمی دورتر . کاش بیایی و باهم بگردیم
کار من و عشق
کار من و عشق موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد رود را از جگــر کـــوه بــــه دریـا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب کــــه اینقدر نباید بــه درازا بکشد خود شناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگـــر نــــــــاز زلیــــخا بکشد عقل یک دل شده با عشق فقط می ترسم هم به حاشا بکشد هــــم به تماشا ...
سیاه چشمان
سیاه چشمان سیه چشمی،به کار عشق استاد، به من درس محبت یــــــاد می داد!مرا از یاد برد آخــــــــر،ولی من، بجز او، عـــــالمی را بردم از یاد! #فریدون_مشیری نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ توسط Hasibullah Danish......حسیب الله دانش |
چه سود...؟!؟!
بر مزار مـــــردگان خویش نالــیدن چه سود بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود؟ زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید ورنه بر سنگ مـــزارش آب پاشیدن چه سود؟ زنده را در زنـــــدگـــی باید به درد او رسید
او
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتم یک عمر در این سینه غمش راز مگو بود من
می دونی دل اسیره؟؟؟!!!! اسیره تا بمیره.......!!!!!
می دونی دل اسیره اسیره تا بمیرهمی دونی بدون تو دلم آروم نگیرهمی دونی دل تنگ تو نموده آهنگ توولی بیهوده جوید بسی بیهوده پوید به من بگو بی وفا حالا یار که هستیخزان عمرم رسید نو بهار که هستیمی خوام برم دور دورا دلم طاقت ندارهدست غم تو دار
اثر در دل تو....
له ام گرچه ندارد اثری در دل تونکنم ناله اگر در دل شبها چه کنم ؟در پی گمشده ای گرد جهان میگردمای خدا گر نشد این گمشده پیدا چه کنم ؟مردمان قطرهء آبی بکف آرند و خوش اندمن که مُردم ز عطش بر لب دریا چه کنم ؟چون طبیب دل بیمار من از من شده دورنکنم گر به ت
یادم نمانده...!!!؟؟؟
ترا در خواب دیدم مگر یادم نماندهصدایت را شنیدم مگر یادم نمانده چو آوازت به گوشم رسید و رفت هوشمشدم آب و چکیدم مگر یادم نمانده ترا دیدم لب جوی چو سرو ایستاده بودیبه تعظیمت خمیدم مگر یادم نمانده سرانگشتان دستت هلا آرام جانمچو طفلان میمکیدم مگر یادم نمانده ز دوکان "نوایی" به دستم بود چیزیبرایت میخریدم ...
معبد وفا
بال دل را دوباره وا کردم -- به هوای توا ش رها کردم تا خدای دلم شوی روزی -- روزها من خدا، خدا کردم داستان غمم چه می پرسی ؟ -- به تو این قصه بار ها کردم دل برنگ ریا نیالودم -- گرچه صد کار نا روا کردم چون زمحراب بوی خون آمد -- معبدی از وفا بنا کردم